هنرمند میانرشتهای، بنیانگذار و مدیر Nocturnix
بابک حیدری هنرمندی میانرشتهای است که مسیر خود را از موسیقی آغاز کرد و بهتدریج به نقطهای رسید که صدا، تکنولوژی، تصویر و فضا را در کنار یکدیگر تجربه میکند.
برای او، هنر هیچوقت یک مسیر خطی نبوده است.
موسیقی، الکترونیک، تکنولوژی، اجرا، مدیریت و ساختن پروژههای جدید، بخشهایی از مسیری هستند که در طول سالها در کنار هم قرار گرفتهاند و در نهایت به شکلگیری Nocturnix منجر شدهاند.
همهچیز از موسیقی شروع شد
یکی از اولین تجربههای جدی بابک، فعالیت در گروه موسیقی ویرگول بود.
در این گروه، حدود ۶۶ ترک استودیویی و چندین اجرای زنده تولید و اجرا شد. نقش اصلی او در گروه، تنظیم موسیقی در سبکهای متال و فیوژن بود.
موسیقی برای او فقط یک علاقه نبود؛ تبدیل شد به اولین جایی که در آن میتوانست ایدهای را از ذهن به یک اثر واقعی تبدیل کند.
تجربه کار گروهی، تولید موسیقی، اجرا و مواجهه با محدودیتهای واقعی تولید، بعدها تأثیر زیادی روی شیوه کار او گذاشت.
شکست، بخشی از فرآیند ساختن است
اگر بخواهیم یک ویژگی مشترک در مسیر کاری بابک پیدا کنیم، شاید «ادامه دادن» یکی از مهمترین آنها باشد.
خودش این موضوع را اینطور بیان میکند:
«هر روز بلند شدم و حتی با توجه به شکستهای دیروزم خواستم باز هم تجربه کنم، باز هم بسازم و خلق کنم.»
برای او، شکست چیزی نیست که بتوان آن را از فرآیند خلق حذف کرد.
تقریباً هر پروژهای که انجام داده، به شکلی با شکست، اشتباه یا چیزی که مطابق برنامه پیش نرفته همراه بوده است. اما تلاش اصلی این بوده که این شکستها دوباره تکرار نشوند.
به همین دلیل، او بهمرور رویکردی مبتنی بر بهبود مستمر در پروژههایش شکل داده است؛ یعنی هر تجربه، حتی اگر برای مخاطب نهایی دیده نشود، باید چیزی به سیستم بعدی اضافه کند.
تکنولوژی؛ یک علاقه قدیمی
علاقه بابک به تکنولوژی به سالهای اخیر محدود نمیشود.
او از کودکی و نوجوانی به تجهیزات و قطعات الکترونیکی علاقه داشته و یکی از سرگرمیهایش گشتن در مراکز کامپیوتری و فروشگاههای قطعات الکترونیکی بوده است؛ صرفاً برای اینکه ببیند چه قطعات، المانها و سنسورهای جدیدی وارد بازار شدهاند.
این علاقه با تحصیل در رشته برق ـ الکترونیک نیز ادامه پیدا کرد.
امروز هم این کنجکاوی هنوز وجود دارد؛ با این تفاوت که دنیای تکنولوژی بسیار گستردهتر شده است.
برای بابک، دانستن اینکه «چه چیزی امکانپذیر شده» خودش بخشی از فرآیند ایدهپردازی است.
تکنولوژی در کار او صرفاً یک ابزار اجرایی نیست؛ شناخت آن میتواند مسیر یک ایده را تغییر دهد و امکانهایی را ایجاد کند که پیش از آن وجود نداشتهاند.
از موسیقی به هنر میانرشتهای
مسیر بابک از موسیقی به یک حوزه مشخص ختم نشد.
موسیقی او را با صدا و ساختار آشنا کرد؛ الکترونیک با منطق تکنولوژی؛ و پروژههای مختلف با مدیریت، اجرا و کار تیمی.
در ادامه، این حوزهها شروع کردند به نزدیک شدن به یکدیگر.
امروز علاقه اصلی او در نقطهای قرار دارد که موسیقی، تکنولوژی، تصویر و فضا بتوانند یک تجربه واحد بسازند.
به همین دلیل است که مفهوم Immersive Experience برای او اهمیت زیادی پیدا کرده است.
Nocturnix؛ ساختن فضایی برای تجربه کردن
بابک بنیانگذار Nocturnix است و در این مجموعه بهعنوان مدیرعامل و مجری طرح فعالیت میکند.
اما Nocturnix برای او صرفاً یک برند یا شرکت نیست.
ایده اصلی از یک نیاز شخصی شروع شده:
ساختن فضایی که بتواند در آن آزادانه ایدههایش را اجرا کند و دیگران را وارد جهان ساختهشده توسط خودش کند.
این فضا قرار است محل تلاقی هنرمند، تکنولوژی و تجربه باشد؛ جایی که پروژهها بتوانند از مرز یک رسانه مشخص عبور کنند.
در Nocturnix، موسیقی میتواند وارد تصویر شود، تصویر میتواند وارد فضا شود و تکنولوژی میتواند این ارتباط را به یک تجربه تبدیل کند.
پروژههایی که مسیر را ساختهاند
در میان پروژههای مختلف، سه نقطه برای بابک اهمیت ویژهای دارند:
ویرگول؛ جایی که مسیر حرفهای او در موسیقی شکل گرفت و تجربه ساخت تعداد زیادی اثر و اجرای زنده را به همراه داشت.
پروژه درخت؛ یکی از تجربههایی که در ادامه مسیر کاری او قرار گرفت و نگاهش به پروژه، همکاری و ساختن را گسترش داد.
و در نهایت Nocturnix؛ پروژهای که بخش زیادی از تجربههای قبلی را در یک ساختار جدید کنار هم قرار داده است.
اگر ویرگول نقطه شروع موسیقایی مسیر بود، Nocturnix را میتوان نقطهای دانست که بسیاری از علاقهها و تجربههای قبلی در آن به یکدیگر رسیدهاند.
نقش او در یک تیم
بابک خودش را در یک پروژه محدود به یک نقش مشخص نمیکند.
ایدهپردازی، اجرا، موسیقی و ارتباطات بخشهایی هستند که بیشترین علاقه را به آنها دارد.
برای او جذابیت یک پروژه دقیقاً در همین رفتوآمد میان نقشهاست؛ از شکل دادن به یک ایده، تا تبدیل کردن آن به یک خروجی واقعی و در نهایت ارتباط برقرار کردن با آدمهایی که در شکلگیری پروژه نقش دارند.
این نگاه باعث شده مدیریت برای او از هنر جدا نباشد.
مدیریت پروژه بخشی از فرآیند خلق است؛ چون یک ایده زمانی واقعاً به اثر تبدیل میشود که بتواند از مرحله ذهنی عبور کند و در جهان واقعی ساخته شود.
تاریکی، صدا و تکنولوژی
اگر قرار باشد چند مفهوم را به جهان شخصی بابک نزدیک کنیم، احتمالاً موسیقی، تکنولوژی، تاریکی و صدای فضا از مهمترین آنها هستند.
تاریکی برای او صرفاً نبود نور نیست.
فضایی است برای اینکه چیز دیگری بتواند دیده یا شنیده شود.
صدا نیز فقط یک لایه صوتی نیست؛ میتواند به بخشی از معماری یک فضا تبدیل شود و مخاطب را از طریق شنیدن، وارد یک تجربه کند.
در کنار اینها، تکنولوژی امکان اتصال این عناصر را فراهم میکند.
از Nam June Paik تا Refik Anadol
در میان هنرمندانی که بر نگاه بابک تأثیر گذاشتهاند، دو نام جایگاه مشخصی دارند:
Nam June Paik و Refik Anadol.
دو هنرمند از دو نسل متفاوت که هر کدام به شکلی مرز میان هنر و تکنولوژی را جابهجا کردهاند.
این علاقه نیز با مسیر خود بابک همراستا است؛ علاقه به جایی که تکنولوژی فقط یک ابزار جانبی نباشد، بلکه بتواند بخشی از زبان اثر شود.
چیزی که میخواهد بسازد
آیندهای که بابک برای خودش تصور میکند، بیشتر از یک اثر منفرد، حول یک تجربه immersive شکل میگیرد.
ساختن اجراهایی که مخاطب فقط آنها را تماشا نکند، بلکه واردشان شود.
جایی که صدا، تصویر، نور، فضا و تکنولوژی به یکدیگر متصل شوند و مخاطب برای مدتی از فضای معمول خود فاصله بگیرد.
این همان نقطهای است که بسیاری از علاقههای قدیمی او به یکدیگر میرسند:
موسیقی، الکترونیک، تصویر، فضا و تکنولوژی.
بابک حیدری؛ همیشه در حال ساختن
شاید سادهترین تعریف از مسیر بابک این باشد:
ساختن، شکست خوردن، یاد گرفتن و دوباره ساختن.
مسیر او از یک گروه موسیقی و دهها قطعه استودیویی شروع شده، از الکترونیک و تکنولوژی عبور کرده و امروز به ساخت تجربههای میانرشتهای و immersive رسیده است.
اما این مسیر هنوز تمام نشده.
Nocturnix برای او قرار نیست پایان این مسیر باشد؛ بلکه فضایی است برای ادامه دادن آن.
برای تجربه کردن ایدههایی که هنوز ساخته نشدهاند، ترکیب کردن رسانههایی که معمولاً کنار هم قرار نمیگیرند و در نهایت ساختن جهانهایی که مخاطب بتواند برای لحظاتی وارد آنها شود.


